تاریخچه کوزه گری و سفالینه سازی در ایران

کوزه گری زود قدم به عرصهٔ عالم گذارد . در مغرب ایران ، در تپه گوران لرستان ، کاسه ها با دیوارهٔ ضخیم و با همان خاک کوزه گری زبر و خاکستری رنگ به کار رفته در تندیسکها ، زودتر از میانه هزارهٔ هفتـم ق م ساخته شد .
سـفالینـه های کوره ندیده (پختـه نشده) ، که می بایست در واقع پیشقـدم سفالینـهٔ کوره دیـده بوده باشنـد ، به خاصیت اندک پختگی شان در آتشی کم حـرارت (خامپخت شدن) نسبتاً سالم بر جا مانده و در گنج دره تپه (گنج تپه ، همدان) در درون لایه ای متعلق به زمانی محتملاً پیش از ۸۰۰۰ سال ق م مکشوف شده اند .فاصله زمان آن دوران تا پایان هزارهٔ چهارم مشخص است به پیدایی و تکاملیابی ظرافتکاریهای فنی .
نخستین سفالینه های تزیین یافته آنها هستند که در آتش پوشال حرارت دیده ، و پوشیده از گلابه ای سرخ رنگ ، و یا منقوش به نگاره های هندسی با بخشهایی از رنگ سرخ محو شده اند . در اواخر عصر مس و سنگ ، سفالگری به صورت هنری تکامل یافته و ممتاز در آمد ، و حاصل آن سفالینه هایی بود محکم ، حرارت دیده به طور کامل بر روی سنگریزه یا ماسه ، و به رنگهای زمینهٔ خامه ای ، نخودی ، و صورتی ، با نقوش پرتفضیل به رنگهای سرخ ، قهوه ای تیره و سیاه بر رویشان . در ممتازترین نوع این تزیینات ، شکلهای جانوری نقشپرداخته با نگاره های هندسی ترکیب می یافته ، و به طرزی درون بخشبندیها و حاشیه های سطح سفالینه جایگزین می شدند که چنانکه باید ایجاد تعادل کرده و هیئت سفالینه را مؤکد و منسجم می ساختند .
وفور پاره سفالینه ها با نقش و جنس اعلا که ممکن است در هر یک از قرارگاهای کوچک عصر مس و سنـگ مکشـوف گردد باید با چشم دیده شود تا به باور آید . در کاوشـگاههای بزرگی چون تپـهٔ سیلک (کاشان) یا تپه حصار (دامغان) که مساحت چندین جریب را فرا می گیرد ، حجم آن واقعاً ابعاد شگفت انگیز رؤیایی باستانشناختی می یابد .
بخوبی آشکار است که انواع کاسه و کوزه و سبوی مرغوب در محقرترین مساکن ، و زمانی بعدتر اشیاء نفیس همچون ظروف فلزی و سلاحهای زینتکاری شده به طور مشخص در تصاحب دولتمندان ، وجود می داشته است . مراکز منطقه ای ، هر یک با شیوهٔ متمایز خود ، متعدد بوده اند ، لیکن عالیتـرین سفـالینـه ها از شوش به دست آمده ، که می بایست در همان ربع دوم هزارهٔ چهارم مرکز بزرگ سیاسی و تجاری بوده باشد .
نگاره ها چوپانی و روستایی اند که نظر به سوی دشت خوزستان و کوههای ورای آن معطوف می داشته اند . پرندگان آبی درازگردن که تا زانو در شوره آب نهری باریک ایستاده ، و پرندگانی هم در حال پرواز ، نقش حاشیه ای ظریف بر جام سفالین بلند بالایی را به وجود می آورند ؛ و نیز سگهای تازی با قلاده و تسمه، و بزهای کوهی با شاخهای بیرون رسته تا حد دو نیمدایرهٔ تمام یا دو حلزونی فراخ و هیبت انگیز ، موضع گرفته روی تخته سنگ بر آهنگ مقابله با هر که گام پیش گذارد .
در دیگر نقاط غربی ایران نیز عصر مس و سنگ تا ۳۰۰۰ ق م یا دیرتر دوام می یابد . در سیلک واقع بروادی کاشان شکلهای جانوری بیشتر توپر و طبیعی نما می شوند ؛ و در کاوشگاههای باکون و نخودی و مانند آن در جلگهٔ مرودشت نقش روی ظروف سفالین بیشتر مستوی و توهمی اند . نهایتاً شکل جانور یا گیاهی که الهام انگیز نگارهٔ بنیادین بوده کلاً در انتزاعی هندسی گم می شود .
به عنوان مثالهایی روشنگر بزی که به یک جفت شاخ درشت جثه می گردد ؛ یا مردان مارمولک نما ، همانند شکلی که در بازی کودکان از چند لا تا زدن کاغذ و سپس برش دادن بر آن به وجود می آید ، دستهای یکدیگر را بالا گرفته و در حال رقص دسته جمعی حاشیه ای به گرد سفالینه ای تشکیل می دهند ؛ و در جای دیگر گرازهایی شبیه به سگان پا کوتاه و کشیده اندام در حال چرخش برای به دندان گرفتن دم خود ، درون کاسه ای را منقوش ساختند .
در سفالینه های تپه حصار شکل پلنگ (نامی که عموماً به سگهای شکاری آن محل داده می شود) به صورت اختلاط مغشوشی از لکه ها و نوارها در آمده است .پس از اوج کمـال در سفالینه های (شوش) ، متعلق به حدود ۳۵۰۰ ق م ، سنت سفـالگری منقوش در خوزستـان رو به افـول گذارد و جای خود را به تولیـد انبـوه سفالینه با چرخ کوزه گری داد .
چنین می نماید که آن زمان پیشه وران به کار صناعات نوظهوری چون فلزگری ، سنگتراشی و مهرکنی ، که اعتبار کلی یافته بودند ، می پرداختند . در ربع دوم هزارهٔ سوم (یا شوش) دورهٔ احیایی زودگذری پدیدار گشت که طی آن سبوهای بزرگ هفترنگ تولید می شد ، که باید گفت مرتبط بودند ـ اما نه هم هویت ـ با سفالینه های ساخته شدهٔ همان زمان در سلسله پادشاهی اول بین النهرین .
یک نمونهٔ ممتاز که از گورستان خارج قرارگاه جلیان (یا چلیان) در فارس بدست آمده ، نخستین نقش از بازنمایی (چهار عنصر فرد) را که تاکنـون مکشـوف شده در بخشبندیهای زیر شانهٔ سبو نشان می دهد ، یا چهار نمودگار آن عناصر که عبارتنـد از : گوزن ، مرغان شکارکردنی ، ماهی ، و آتش . سفالینه های هفترنگ عالی همچنین از کاوشگاههایی چون هفت ایوان و دینـکاه تـپـه (دینخینه) در نزدیکی دریاچهٔ ارومیه از لایه هایی با قدمت حدود ۲۰۰۰ ق م به دست آمده است .
جز آنچه گذشت کوزه گری منقوش تولید شده به مقدار کلان با چرخ سفالگری ، اما فاقد آن الهامات و ابتکارات هنرمندانه که در سفالینه های عصر مس و سنگ مشهود است ، در اغلب نقاط نواحی آن ناحیه طی هزاره های سوم و دوم ق م مستمراً به حیات خود ادامه داد . همان زمان رو به سوی شمال شرقی ایران در تپه حصار دامغان ، و مراکزی در جلگهٔ گرگان چون شاه تپه و تورنگ تپه و یاریم تپه ، شیـوه ای نوین تکوین یافت ؛ اما اینکه آیا به طور خودزا در محل بود یا نتیجهٔ تهاجم هایی از نقاط دیگر، هنوز مورد اختلاف نظر است .
شیوه های نقش اندازی روی سفالینه متدرجاً جای خود را به نوعی سفالینهٔ خاکستری و نازک با بافتی فشرده داد که در پـایـان هزارهٔ سوم یا آغاز هزارهٔ دوم ق م به صورت گونـه ای از تکامل یافته ترین سفالینهٔ ساخته شده در هر زمان و مـکان در آمد . این گونه از سفالینه که به نازکی نان بستنی و با نـگاره های متنوعی از شکلهای راستگوشـهٔ موزون ـ و ظاهـراً الهام گرفتـه از نمونه های فلزی رایج ساختـه می شـد ، دارای سطحی کاملاً صیقل خورده و مزیـن به نگاره های در هم تابیدهٔ جلادار بود .
سفالینهٔ ساده به رنگهای قرمز و خاکستری و نخودی نیز معرف سفالگری کوچ کنندگان ایرانی به داخل این سرزمین هستند ، که نیز مسیر پیشروی آنان به سوی غرب را معین می سازند . در حسنلو ، یا تپهٔ شهری بزرگی واقع بر کنارهٔ جنوبی دریاچهٔ ارومیه ، سفالینه های یاد شده جانشین سفالینه های رنگی محلی گردیدند (حدود ۱۳۵۰ ق م) ، یعنی در ابتدای لایهٔ ۵ (آغاز عصر آهن لایهٔ ۱) ، و در مرحلهٔ بعدی یعنی لایهٔ ۴ (مطابق با عصر آهن لایهٔ ۲ حدود ۱۰۰۰ تا ۸۰۰ ق م) به اوج کمال خود رسیدند .
شکل آفرینی تزیینی ، رگه اندازی ، شیاراندازی و نقر ، دسته و قرصک و پایانه به شکل سر جانوران ، و انواع ظروف کاربردی سفالین رواج عمومی داشته است ؛ و در این میان هیئتی از همه تماشایی تر آوندی آیینی است با لولهٔ افقی بیرون نشسته شبیه به منقار و کیسهٔ زیر گلـویی مـرغـی مـاهـیخـوار (حواصیل) ، که خود نشانه شاخص یا انگی است از کارگاههای سفالگری تمدنهای عصر آهن ۲ در نواحی غربی ایران . آونـد و سبوسه ریخت جانوران و آدمیان نیز فراوان تولید می شد ، و خصوصاً در ناحیه املش (جنوب غربی خزر) که بسیاری سفالینه های آدمسان نیز به هیئت عجایب مخلوقات ساخته می شده اند .
و اما سفالینه های جانورسان کوهاندار همچون گاوان نر یا گوزنها ، گرچه شدیداً نقشپردازی یافته اند ، دارای نیرومندی جسمانی و تحرک و وقاری هستند همتای بهترین نقوش به کار رفته در سفالگری عصر مس و سنگ .
از آن جمله گوزنی است از مارلیک تپه ، با گردن کشیده و سری اندک چرخیده به پهلو ، گوشهایی تیز ایستاده ، و حالتی تجسم یافته در لحظهٔ پیش از فرار . هنگامی که این شکلهای آراسته با سنتهای سفالگری زاد بومی لرستان یا سیلک تلفیق یافتند ، دورهٔ احیای هنری در سدهٔ هشتم ق م و با همان جلوهٔ رنسانس اروپا در سدهٔ پانزدهم ب م ، به عرصهٔ ظهور رسید که باید گفت آخرین تجلی آن سنت در فرهنگی دیرین سال بود ، پیش از آنکه سفالینه های تولید شده به مقدار انبوه در امپراتوری هخامنشی ، جای آن را بگیرد .